شازده کوچولو از گل پرسید:

شازده کوچولو از گل پرسید:

آدم ها کجان؟

گل گفت:

باد هی این ور می بردشون،

این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشون شده!


[ یکشنبه 92/12/25 ] [ 11:21 عصر ] [ ملیکا.ا.سامانی ] [ نظر ]

خداوندا.....

خداوندا.....
تو را میخواهم ای از خاکیان برتر...

تو را میگریم ای در کهکشان جاری...

سکوت بغض هایم را جوابی ده.....

غریبی های اشکم را پناهی باش.....


[ یکشنبه 92/12/25 ] [ 11:20 عصر ] [ ملیکا.ا.سامانی ] [ نظر ]

ای که میپرسی زمن

ای که میپرسی زمن ،ماه را منزل کجاست/منزل او در دل است وندانم دل کجاست


[ یکشنبه 92/12/25 ] [ 11:19 عصر ] [ ملیکا.ا.سامانی ] [ نظر ]

عزیزم !

عزیزم !
تـــو روی پاهات نمی تونی وایسی ؛
چه برسه به حرفات...


[ یکشنبه 92/12/25 ] [ 11:15 عصر ] [ ملیکا.ا.سامانی ] [ نظر ]

دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه


دلتو بتکون


از حرفا


بُغضا


آدما


دلتو بتکون از هرچی که تو این یک سال ...


یادش دلتو به درد آورد


از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود


از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون


دلتو بتکون از کوتاهی های خودت


اگه با یه


"ببخشید! من هم مقصر بودم" یکی رو آروم می کنی


آرومش کن

دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش


سلام بده به بهار


به اتفاقای خوب


به خودت قول بده تو سالِ جدید


بیشتر دوست داشته باشی


بیشتر باشی


بیشتر بخندی.....


[ یکشنبه 92/12/25 ] [ 11:15 عصر ] [ ملیکا.ا.سامانی ] [ نظر ]
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >